چشم انداز رویکرد امریکا در رابطه با ایران در سال 1398

0

قاسم منفرد

کارشناس ارشد مسائل آمریکا

چکیده

افق آینده پژوهی راهبردی:  رویکرد تیم باراک اوباما در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران دارای دو فاز اصلی بود: فاز نخست، حداکثرسازی فشار به منظور ایجاد شرایط مذاکره و فاز دوم؛ دستیابی به اهداف مرتبط با این کشور از طریق کاربست گام به گام مکانیسم­های دیپلماتیک. دولت دونالد ترامپ اما از طریق بکارگیری یک راهبرد ناقص، ابتدا با ایجاد تردید نسبت به کارامدی برجام و نقش سازنده ایران برای صلح و امنیت منطقه­ای، درصدد اعمال فشارهای همه جانبه برای «وادارسازی» این کشور به «تسلیم» یا پذیرش یکباره­ی «تغییرات بزرگ» برآمده است.

مقدمه

رفتار مبتنی بر «قدرت» توسط دولت دونالد ترامپ در روابط بین­الملل و خروج یکجانبه از برخی پیمان­ها و توافق­های چندجانبه و بین­المللی، به نوعی موجب تضعیف و حتی بی­خاصیت شدن راهکارهای دیپلماتیک در حل و فصل موضوعات و چالش­های جهانی و منطقه­ای شده است. در ارتباط با ایران، خروج از توافقنامه اقدام جامع مشترک (برجام)، ضربه جدی­ای به امکان حل­وفصل مسالمت­آمیز چالش­ها از طریق گفتگو وارد آورد. از منظر ترامپ، ابزارهای قدرتِ ایالات متحده در شرایط کنونی این کشور را از چانه­زنی و امتیاز دادن در پسِ میز مذاکرات برای تحقق آنچه که او منافع امریکا تلقی می­کند، بی­نیاز می­سازند. گزارش حاضر بر آن است تا ضمن تبیین رفتارهای دولت امریکا طی دو سال گذشته، چشم­انداز آینده رویکرد این کشور در رابطه با جمهوری اسلامی ایران در سال 2019 را مورد بحث و بررسی قرار دهد.

منطق قدرت و کارکرد آن در سیاست خارجی از منظر دونالد ترامپ

از منظر ترامپ، یکی از جدی­ترین تهدیدات امنیت ملی امریکا، تهدیدات ناشی از محیط بین­المللی علیه موقعیت، منافع و قدرت اقتصادی امریکا می­باشد. بنابراین وی، قدرت را عمدتاً از دریچه­ی اقتصاد مورد توجه قرار می­دهد و معتقد است که تمامی ابزارهای قدرت امریکا باید در خدمت تقویت قدرت اقتصادی این کشور قرار داشته باشند. از نظر ترامپ، آنچه طی سال‌های آینده موقعیت امریکا را به عنوان یک هژمون در محیط بین­المللی حفظ خواهد کرد، قدرت و توانمندی­های برتر اقتصادی این کشور است و اهرم­های اقتصادی، یکی از موثرترین مکانیسم­ها و ابزارهای سیاست خارجی امریکا برای وادارسازی و ایجاد تغییر در رفتار بازیگران هدف محسوب می­شوند. از دیدگاه وی، توان اقتصادی امریکا می­تواند حتی کارکردهای امنیتی داشته و قابلیت بازدارندگی و اجبار داشته باشد. از این رو، رئیس­جمهوری امریکا عمدتاً به کاربرد اهرم­های اقتصادی برای پاسخگویی به آنچه که تهدیدات علیه منافع ملی این کشور تلقی می­کند، تاکید دارد. البته این گفته بدان معنا نیست که وی کاربرد نیروی نظامی را رد می­کند و یا توجه کمتری نسبت به اهمیت قدرت نظامی دارد، بلکه بنظر می­رسد برای ترامپ مکانیسم­های بازدارنده­ی اقتصادی تا حد امکان بر ابزارهای نظامی ارجحیت دارند. طرح موضوع افزایش بودجه نظامی، لزوم اجرای برنامه بازسازی نظامی ارتش، افزایش حجم و تقویت توان عملیاتی نیروهای مسلح و نیز طرح تقویت زیرساخت­های امنیت سایبری به منظور ارتقاء سطح امنیت زیرساختهای کشور، از جمله مهمترین برنامه­های ترامپ در حوزه امور دفاعی و امنیتی محسوب می­شوند[1].

رویکرد دولت ترامپ در رابطه با ایران

در شرایط فعلی در امریکا، طرفداران ایده­ی «براندازی حکومت ایران» بر این عقیده­اند که تلاش برای گفتگو و معامله­ی دیپلماتیک با ایران بی­فایده است و امریکا برای حل مشکلات با ایران باید این کشور را هر چه بیشتر تحت فشارهای شدید چند جانبه قرار دهد تا مقدمات تغییر رژیم در این کشور فراهم آید. از نظر آنها ایران، از طریق گفتگو در بحث­های مختلف هسته­ای، رفتار منطقه­ای، توان موشکی و تروریسم به خواست امریکا تن نخواهد داد. لذا تلاش برای بازگرداندن تحریم‌ها علیه این کشور و سوق دادن ایران به شرایط پیش از برجام در دستور کار آنها قرار گرفت. بخشی از اقدامات این گروه­ها در دولت امریکا طی دو سال گذشته عبارت بودند از:

  1. خروج از برجام به منظور بازطراحی مواجهه با ایران از طریق تشدید فشارها و وادارسازی این کشور برای پذیرش «تغییرات بزرگ».
  2. بازگرداندن مجدد تحریم‌های ناشی از ماده ۱۲۴۵ «قانون اختیارات دفاع ملی امریکا» که در سال ۲۰۱۲ به منظور محدود کردن فروش نفت ایران وضع شد و آن دسته از بانک‌های خارجی را که با بانک مرکزی ایران معامله کنند را مورد تحریم قرار می­داد.
  3. بازگرداندن چهار بند تحریمی از «قانون آزادی و ضد اشاعه (هسته‌ای) ایران» که طیف وسیعی از فعالیت‌های اقتصادی را شامل می‌شوند، از جمله در حوزه‌های انرژی، کشتیرانی، کشتی­سازی و بعضی بخش­های مرتبط با آنها از جمله فلزات و فلزات گرانبها، صنعت بیمه و بیمه کشتیرانی، و خدمات بانکی و مالی مرتبط با این سه حوزه. این تحریم‌ها از جمله شامل شرکت ملی نفت ایران، شرکت ملی نفتکش ایران، شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی و شرکت­های گرداننده بعضی بنادر ایران می­شوند.
  4. بازگرداندن بخش تعلیق شده قانون موسوم به «قانون تحریم‌های ایران» (آیسا) که صنعت انرژی ایران را هدف قرار می­دهند و بر اساس آن هر شرکتی که ۲۰ میلیون دلار یا بیشتر در صنعت نفت و گاز ایران سرمایه­گذاری کند، مشمول این تحریم‌ها می‌شود.
  5. بازگرداندن مجدد تحریم­های ارزی، پولی و مالی که طی سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ وضع شده بودند. هدف از این تحریم‌ها قطع ارتباط مالی ایران با جهان بود[2].
  6. تلاش برای محدودسازی فضاهای بازی­سازی ایران در حوزه­ی پیرامونی.
  7. تلاش برای کاهش دسترسی­های ایران به منابع مالی و تکنولوژیک برای افزایش توان چانه­زنی در مقابل رقبای منطقه­ای.
  8. ترغیب شرکت‌های مالی و فنی اروپایی برای بازگرداندن محدودیت­ها علیه ایران در زمینه سرمایه­گذاری، اعتبارات و انتقال تکنولوژی به این کشور از طریق وضع تحریمهای بازدارنده.

الگوی مشخص دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی ایران شامل دو فاز مهم بوده است؛ مرحله نخست عبارتست از ایجاد تردید در زمینه­ی نقش ایران به عنوان یک بازیگر سازنده برای ثبات و امنیت منطقه­ای – از طریق به زیر سوال بردن مجدد حق و صلاحیت ایران در خصوص برخورداری از فناوری هسته­ای که نهایتاً به خروج از برجام منتج شد-. مرحله دوم؛ تلاش برای سوق دادن ایران به شرایط پیش از برجام از طریق تلاش برای محدودسازی قدرت ساختاری و دسترسی­های این کشور و نیز اقدام به امنیتی کردن موضوع ایران بواسطه­ی طرح مجموعه­ای از اتهامات در خصوص برنامه اتمی، نقش منطقه­ای و موضوعات مرتبط با تروریسم و امنیت منطقه­ای. بطور کلی برخی از مهمترین اهداف امریکایی­ها از بازگرداندن تحریم­ها علیه جمهوری اسلامی را اینگونه می­توان برشمرد:

  • تداوم روند مسدودسازی دارایی­های بانک مرکزی ایران در سراسر جهان
  • ایجاد اختلال در سیاست پولی کشور
  • ایجاد اختلال در سیاست ارزی کشور
  • مسدود کردن عواید حاصل از فروش نفت و جلوگیری از درآمدهای نفتی ایران
  • تنگ­تر­ کردن عرصه بر ایران و افزایش هزینه­های کار کردن با این کشور
  • امنیتی کردن بازار جهانی برای ایران

مهمترین دلایل دولت امریکا برای اتخاذ چنین رویکردی در رابطه با ایران، تلاش برای تضعیف و استهلاک ابزارهای قدرت و کنش­گری این کشور در حوزه­ی پیرامونی از طریق محدودسازی منابع مالی ایران بوده است که می­تواند زمینه­ساز ناکارآمدی نهاد دولت در پاسخگویی به مطالبات داخلی شده و دامنه نارضایتی­های داخلی و اصطکاک میان جامعه و حکومت را افزایش دهد.

  • هدف کوتاه مدت این رویکرد: وادارسازی ایران برای تغییر رفتار در فضای فشارهای مضاعف.
  • هدف بلند مدت: تشدید شکاف میان جامعه و حکومت از طریق تمرکز بر گسل­های اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی ایران و نهایتاً تغییر رژیم.

 

چشم­انداز رویکرد امریکا در برابر ایران در سال 2019

ارزیابی رفتار دونالد ترامپ طی دو سال نخست ریاست جمهوری نشان می­دهد که وی یک رئیس­جمهور سیاست خارجی نیست. او با الزامات، محذورات و قواعد کار در محیط بین­المللی آشنایی چندانی ندارد. عملکرد دولت امریکا طی این مدت عمدتاً متاثر از رفتارها و تصمیمات هیجانی شخص رئیس­جمهور بوده است. وی بیش از آنکه قادر باشد از طریق بکارگیری ابزارهای دیپلماسی و گفتگو با سایر بازیگران در محیط بین­المللی ارتباط برقرار کند، از شیوه­های تهدید و فشار به منظور وادارسازی و اجبار دیگران بهره برده است. بی­اعتنایی به سازمان‌های و نهادهای بین­المللی و نیز عدم پایبندی به قواعد و عرف بین­المللی از دیگر مشخصه­های دولت ترامپ طی دو سال گذشته بوده است. الگوی فشار، در واقع وجه غالب رویکرد سیاست خارجی امریکا طی دو سال گذشته بوده است و به نظر می­رسد که این رویه طی سال جاری نیز تداوم داشته باشد. آنچه که دولت ترامپ از آن تحت عنوان استراتژی تازه­ی امریکا در قبال ایران یاد می­کند، عبارت است از تلاش برای ایجاد شرایطی­ است که به موجب آن ایران در وضعیت «ناگزیر» قرار گیرد. شیوه­ی دسترسی به این هدف، تشدید فشارها و کارشکنی برای ناامید کردن ایران از امکان دستیابی به مزیت­های ناشی از پایبندی به برجام و در نهایت خروج ایران از این توافقنامه است. در چنان شرایطی، فضا برای تقویت فشارهای اقتصادی علیه این کشور و همراهی شرکای آسیایی و اروپایی مساعدتر خواهد شد.

تحولات دو سال گذشته در مناسبات ایران و امریکا موجب تقویت الگوی «تقابل» در روابط ایالات متحده با ایران طی سال جاری شده است. سناریوی تقابل، بیانگر وضعیتی ا­ست که طی آن سطح مناسبات امریکا با همپیمانان درون ­منطقه­ای­اش مجدداً تقویت شده است. طیف­هایی که در داخل امریکا، قدرت اجرایی و قانونگذاری را در اختیار دارند، بر این باورند که تلاش برای گفتگو و معامله دیپلماتیک با ایران بی­فایده است و امریکا برای حل مشکلات با ایران باید این کشور را هر چه بیشتر تحت فشارهای شدید چند جانبه قرار دهد تا از طریق تضعیف کارآمدی داخلی حکومت ایران، مقدمات «تغییر رژیم» در این کشور فراهم آید. این گروه معتقدند، تنها راهی که ایالات متحده می‌تواند قاطعانه اراده‌اش را بر ایران تحمیل نماید، تشدید فشار، ازدیاد تحریم و بسترسازی برای تشدید بحران­های داخلی در این کشور می‌باشد. بنابراین موضوع «تغییر رژیم» در ایران که به معنای بحران­آفرینی و درگیرسازی جمهوری اسلامی در داخل و تضعیف توان مدیریت و پاسخگویی آن در برابر مسائل داخلی است، یکبار دیگر به یک اولویت در سیاست خارجی امریکا در قبال ایران مبدل شده است.

در چنین وضعیتی، اقدامات خصمانه ایالات متحده امریکا علیه جمهوری اسلامی، به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم و از طریق تحریک و یا حمایت از اقدامات خصمانه کشورهای همپیمان خود در سطح منطقه علیه ایران می­تواند عینیت پیدا کند. متعاقب آن، امریکایی­ها تلاش خواهند کرد تا با تقویت مناسبات خود با همپیمانان سنتی­شان در منطقه، از شرایط بوجود آمده برای تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر متعارض و مداخله­گر که تهدیدی دائمی برای ثبات و امنیت منطقه و ایالات متحده و شرکایش محسوب می­شود، بهره­گیری نموده و سطح تهدید و فشارهای منطقه­ای و بین­المللی علیه این کشور را شدت بخشند؛ یا اینکه از اقدامات خصمانه همپیمانان منطقه­ای­شان علیه جمهوری اسلامی حمایت نمایند و یا آنها را علیه ایران تحریک نمایند. طرفداران رویکرد تقابلی بر این عقیده­اند که اساساً «مذاکره»، منتج به تغییر رفتارهای منطقه­ای ایران نخواهد شد و لذا امریکا باید از هرگونه فضایی که در سطح منطقه به جمهوری اسلامی امکان کنش­گری و نقش­آفرینی می­دهد، جلوگیری بعمل آورد. از این روست که مجدداً تلاش­ها برای محدودسازی دسترسی ایران به سیستم پولی و مالی بین­المللی، بازارهای جهانی و همینطور امکان جذب سرمایه­گذاری خارجی و تامین نیازهای ایران به فنآوری و دانش نوین افزایش پیدا کرده است و بنظر می­رسد که این روند طی سال 2019 تشدید شود.

نتیجه­گیری

دولت امریکا در یکسال نخست ریاست­جمهوری دونالد ترامپ در رابطه با نحوه­ی برخورد با جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه قدرت و نفوذ منطقه­ای این کشور و پیامدهای آن را مورد توجه قرار دهد، نشانه­هایی مبنی بر تمایل به محدودسازی قدرت ساختاری این کشور را از خود بروز داد. تلاش برای بازنگری در توافقنامه اتمی با ایران و یا اقداماتی در زمینه محدودسازی توان موشکی این کشور، همگی در راستای چنین رویکردی قابل توضیح هستند. در مقابل اما، رقبای منطقه­ای ایران نظیر عربستان سعودی و اسرائیل درصدد گسترش دامنه مواجهه­ی امریکا با جمهوری اسلامی و برجسته­سازی نقش و کارکرد منطقه­ای این کشور برآمدند. آنها با درک اهمیت موضوع مقابله با تروریسم و افراط­گرایی در دولت ترامپ، تلاش کردند تا ایران را در کنار القاعده و داعش، به عنوان یکی از عناصر اصلی تولید خشونت در سطوح منطقه­ای و جهانی تعریف نمایند. در نهایت، تداوم این روند و تقویت چهره­های ضدایران در دولت امریکا موجب شد تا ترامپ هرچه بیشتر به سمت تقابل با ایران پیش رفته و در نهایت با خروج از برجام و بازگرداندن تحریم‌ها علیه این کشور، سطح تنش میان دو کشور را مجدداً به فضای پیش از توافق هسته­ای بازگرداند. از این رو، چشم­انداز پیش رو در مناسبات ایران و امریکا در سال جاری عبارت خواهد بود از تشدید تنش و تلاش دولت امریکا برای افزایش فشارهای همه جانبه به منظور وادارسازی ایران به «تسلیم» یا پذیرش یکباره­ی «تغییرات بزرگ».

ماهنامه نامه آینده‌پژوهی، شماره 60، فروردین 1398

[1] .Scharre Paul & Fish Lauren (1 Dec 2016),” Rebuilding America’s Military”, Center for a New American Security, pp: 3-5.

[2].Https://Www.Treasury.Gov, Resource CenterFinancial SanctionsOFAC Recent ActionsPublication Of Updates To OFAC’s Specially Designated Nationals And Blocked Persons List And 13599 List Removals.

پاسخ دهید

برای دریافت کاتالوگ موسسه کلیک فرمایید ( دانلود کاتالوگ )
Hello. Add your message here.