انتخاب ترامپ و تجلی عدم قطعیت ها

0

کسی نمی داند اولاً آنچه که او در فضای انتخابات می گفت واقعاً همان را هم می خواهد و ثانیاً‌، با فرض اینکه او آنچه که می‌گفت فلسفه سیاست او باشد و واقعا آنرا بخواهد، آیا در عمل توانایی تحقق آن خواسته‌ها را هم دارد یا خیر؟

اختصاصی/ افق آینده‌پژوهی راهبردی؛ دکتر علیرضا خسروی*: بی تردید جایگاه قدرت امریکا و نقشی که این بازیگر در روند ها و پویایی های سیاست جهان ایفا می کند به اندازه‌ای پررنگ است که هر رویداد یا تغییری در درون این بازیگر و تجلی آن در سیاست داخلی و خارجی آن، می‌تواند سایر بازیگران را متأثر سازد. این مهم که بیش از همه در دو مفهوم حساسیت و آسیب پذیری قابل تبیین است به‌ویژه در مقاطعی که قرار است دولتی جدید بر مسند قدرت این کشور بنشیند برجستگی ویژه‌ای پیدا می‌کند. با این وجود، این دوره از انتخابات امریکا به‌واسطه بروز و ظهور اظهارات ساختار شکنانه‌ای که از همان ابتدای رقابت‌های درون حزبی مشهود بود، توجه همگان را بیش از پیش به انتخابات چهل و پنجم جلب کرد.

از سویی دیگر نتیجه این کارزار انتخاباتی به‌گونه‌ای رقم خورد که شاید کمتر کسی با روش‌های قابل اتکا، پیش‌بینی و یا انتظار آن‌ را داشت. به همین دلیل اولین پیامد انتخابات امریکا ضرورت باز اندیشی و بازبینی روش‌ها و برداشت‌هایی است که تاکنون تحت سلطه تفکرات و اراده‌های هدفمند ایجاد شده بود و مجالی به طرح  برداشت‌ها و فرضیات نقیض آن در خصوص جامعه امریکا و کنکاش در درون توپ بیلیارد را با توجیهات مختلف نمی داد.

به هر ترتیب، شاید در سطح کلان و از منظری معرفت شناختی بتوان گفت که اصولاً عدم قطعیت‌ها و ابهاماتی که برای سایر کنشکران در روند انتخابات چهل و پنجم آغاز و با مشخص شدن نتیجه انتخابات دو چندان شد، ناشی از شکسته شدن تصورات و قالب های شناختی بود که کسی تصور معکوس آن‌ را نداشت؛ تصورات و قالب‌های شناختی که امروز ناکارآمدی و ناکامی آن اصلی‌ترین پرسش متخصصین حوزه مطالعاتی امریکا و نیز مقامات سیاسی سایر کشورها شده است.

در همین رابطه، هنری کسینجر  در گفت‌وگویی با جفری کولبرگ از نشریه آتلانتیک که پس از پیروزی ترامپ در انتخابات امریکا انجام شد، با توجه به شوک انتخاب ترامپ و غافلگیری نخبگان امریکایی و سایر کشور‌های جهان در پیش‌بینی نتیجه انتخابات چهل و پنجم به نکته‌ای اشاره می کند که شاید پاسخی کوتاه و البته جامع برای درک آن چیزی باشد که در سطح داخلی  و جامعه امریکا در حال شکل‌گیری است؛ وضعیتی که در صورت تداوم و عدم مدیریت یا ناکامی حاکمان امریکا در مهار آن می‌تواند تغییرات بنیادینی را در نظم بعدی جهان در بلندمدت ایجاد کند.

او در این باره که بازتاب و تأکیدی بر محتوای کتاب پیشین آقای هاس با عنوان «سیاست خارجی از داخل آغاز می شود» می‌باشد؛ می‌گوید: «این انتخاب می‌تواند ما را قادر سازد تا بین سیاست خارجی و وضعیت داخلی خودمان یک ارتباط و وابستگی به وجود آوریم. به وضوح یک شکاف بزرگ میان ادراک افکار عمومی و ادراک نخبگان در مورد نقش آمریکا در سیاست خارجی وجود دارد»

به هر ترتیب، نگاه شوک آمیز اکثریت قدرت‌های جهان به نتیجه انتخابات امریکا و واکنش‌هایی که تصریحاً و تلویحاً از مقامات این کشورها بروز یافته است، به‌ وضوح نشان از وضعیت ابهام آمیز و عدم قطعیت‌هایی دارد که به‌ واسطه شکل‌گیری احتمالی  رویه‌ها و رفتارهای جدید از سوی امریکا می‌تواند سایر کنشگران را به تغییر سیاست‌های خود مجبور کند.

بدیهی است که عدم قطعیت‌ها و ابهامات ایجاد شده فعلی ناشی از کنش‌های اظهاری ترامپ در فضای رقابت انتخاباتی و نیز انتظاری بود که آنها از نتیجه انتخابات امریکا در محدوده قالب‌های شناختی پیش گفته داشتند و لذاست که برای سایر کنشگران مشخص نیست آنچه که او در آن فضا بیان می‌کرد، در عمل به عنوان رئیس جمهور هم محقق خواهد کرد یا خیر؟

بنابراین چنانچه بخواهیم عینی تر و در سطح تحلیل موضوعی به پدیده نگاه کنیم‌، می توان تصریح کرد که عدم قطعیت ایجاد شده برای سایر بازیگران ناشی از ناتوانی آنها در درک میان خواستن و توانستن رئیس جمهور جدید است. به این معنا که کسی نمی داند اولاً آنچه که او در فضای انتخابات می گفت واقعاً همان را هم می خواهد و ثانیاً‌، با فرض اینکه او آنچه که می‌گفت فلسفه سیاست او باشد و واقعا آنرا بخواهد، آیا در عمل توانایی تحقق آن خواسته‌ها را هم دارد یا خیر؟

این مهم که تحلیل آن هم نیاز به تبیین موضوع در سطح روانشناسی شخصیتی ترامپ دارد و هم مستلزم درک رابطه ساختار _کارگزار در سیاست ایالات متحده، مجالی دیگر می طلبد که انشاء‌الله موسسه افق آینده‌پژوهی در قالب پروژه‌ها و تک‌نگاشت هایی به تحلیل آن برای تشخیص سیاست آینده امریکا اقدام خواهد کرد. لیکن آنچه که در این مجال و در سطحی راهبردی توجه به آن از منظر آینده‌پژوهی اهمیت دارد تشخیص کنش‌های احتمالی سایر بازیگران در مواجهه با عدم قطعیت‌های ایجاد شده است.

در مجموع پیش‌بینی می‌شود بازیگران مختلف سه دسته کنش را در مواجهه با عدم قطعیت ایجاد شده در نظر خواهند گرفت:

1. کنش صبر و انتظار:

به این معنا که منتظر می‌مانند تا شاخص‌هایی را مشاهده کنند که بتوانند با ابتنای بر آن شناخت خود را از سیاست آتی آمریکا در مسائل مختلف جهان را بیشتر کنند. برای نمونه منتظر می‌مانند تا اعضای کابینه و مشاورینی که او بر می‌گزیند را مشاهده کنند؛ چرا که اگر ترامپ را به‌خاطر نداشتن سابقه سیاسی نمی‌شناسند، احتمالاً از مشاورین و وزرای دارای سابقه‌ای که او انتخاب می‌کند می‌توانند حداقلی از شناخت را در پیش‌بینی رفتارهای او کسب کنند.

2.کنش تعامل و گفتگو:

در این کنش، مقامات دولت‌های مختلف به‌ویژه دولت‌هایی که دارای منافع مشترک و روابط درهم تنیده‌ای با امریکا بوده‌اند، موجی از گفتگو با ترامپ را هم برای شناخت بهتر دیدگاه‌ها و اولویت‌های او، و  بیش از آن برای تأثیرگذاری بر فهم فعلی او از طریق ارائه اطلاعات و تحلیل و ساخت قالب‌های محدود کننده به‌منظور قرار دادن او در ریل مورد اجماع پیشینی به‌کار خواهند گرفت.

3.کنش های وادارنده:

آنچه که در این دسته از کنش‌ها مقصود است، طیفی از اقداماتی است که ممکن است بازیگران مختلف با طراحی و اجرای آن در صدد باشند تا ترامپ و سیاست‌های او را در مسیری قرار دهند که فکر می‌کنند منافع آنها در آن مسیر تداوم می‌یابد و نیز اقداماتی که از سوی بازیگرانی نظیر داعش و … که ترامپ را مجبور به واکنش‌هایی نمایند که منافع آنها تأمین می‌شود. این دسته از کنش‌ها که جزء کنش‌های اقدامی عامل و پیش‌دستانه به حساب می‌آید در هر دو وجه مورد اشاره متصور است و به نظر می‌رسد اعتراضات و وقایعی که اکنون در خیابان‌های امریکا مشهود است بخشی از همین کنش‌ها از سوی بازیگران درون جریان اصلی امریکا باشد!

  • عضو هیات علمی دانشگاه تهران 

 

 

پاسخ دهید

برای دریافت کاتالوگ موسسه کلیک فرمایید ( دانلود کاتالوگ )
Hello. Add your message here.